محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
237
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
بگيرد لاحترام الأيمن . و از سايه خود دور دارد . و لباس كه پوشيده باشد چنان نشود كه عكس او بر آن افتد و تغير افگند . و آن را در روشنائى روز بايد ديد بىآنكه شعاع آفتاب بر وى افتد بهر آن كه قاروره در آفتاب باشد به سبب ضياى آفتاب و ضياى شيشه در بول ابر مانند مىنمايد . و قبل از آن كه در وى نگاه كند طبيعت شيشه را متمكن دارند تا وقت نظر بول در حركت و جنبش نبود و ثفل او شوريده نشده باشد . و بايد دانست كه بعد شش ساعت اعتماد بر بول نمىماند ، زيرا كه لون او متغيّر مىشود و ثفل او مىگدازد اگر وقت گرما بود . يا زياده كثيف مىگردد اگر وقت سرما باشد . و كذلك زبد منعدم مىشود از اطالت زمان به واسطهء انحلال ريح . و در اكثر اجزاى غليظه ممتزجه به سبب دير ماندن راسب مىشوند و آب صرف بر بول باقى مىماند ، از اينجا است كه بول را اگر دير بدارند بالاى وى رقيقتر مىنمايد و زير آن كدر . و همچنان بولى كه فورا برآمده باشد بدان نيز اعتماد نيست ، زمانى اندك بدارند تا ثفل او جدا شود ، يعنى رسوب از مائيت متميّز گردد پس عرض كنند . لهذا جمله طبيبان گفتهاند كه يك ساعت معتدل بايد نهاد تا رسوب كند ، پس بنمايد . و آنچه بو على گفته كه پس از يك ساعت تمام رنگ و قوام آب گردد و اعتماد را نمىشايد يحتمل كه مراد از آن ساعت طويلهء نجومى باشد ، خصوص در ايام شديد الحرارت يا شديد البرودة . بالجمله هر فصل و هر وقت حكمى دارد آن قدر بايد داشت كه رسوب پديد آيد پس بلا تمهّل بايد نمود و پس شش ساعت اگرچه فصل معتدل بود تغيّر تام در بول مىافتد بالاتفاق و ساقط الاعتبار مىشود . فائده در بيان آن كه بول انسان را از ديگر مشتبهات بشناسند و معرفت اين طبيب را نفع دارد بنا بر ظهور حذاقت وى ، پوشيده نماند كه آنچه وى را به بول انسان اشتباه افتد دو گونه است : يكى اشياء سياله بود چون ماء العسل و سكنجبين و آب زعفران و مرى و آبكامه و ماء التين ، يعنى آبى كه كاه در وى تر كرده باشند و جز آن هر چه سائل و متلوّن باشد . و فرق كلى در بول و در اين اشيا آن است كه خاصهء بول است كه چون نزديكتر آرند غليظتر نمايد و چون دور تر برند صافتر شود به خلاف ديگر اشيا كه در نزديكى صاف مىنمايند و از دور غليظ و مع ذلك لازمهء سكنجبين و ماء عسل است كه هرگاه شيشه را بالا دارند در بن وى مانند عسل آلودگى مىنمايد و در ميان شيشه همچون ابر چيزى پديد مىآيد . و ايضا زبد در ماء العسل زرد مىباشد و خاصهء آبكامه است كه ثفل وى در يك جانب شيشه مىبود و ثفل بول در ميان شيشه مىباشد و ايضا هنگام جنبش و حركت كه ثفل آبكامه را نباشد و نيز در ميان شيشه همچون ابرى نمايد كه ايستاده است و آنچه در بول مردم بود متحرك باشد . دوم آن كه بول ديگر حيوانات بود فرق در بول انسان و ديگر بولها وقتى معلوم مىشود كه صفت بولهاى حيوانات دانسته باشد و در اينجا صفت بول حيوانى چند كه در شهرها مىبوند مرقوم مىگردد و اگرچه بعض بولها شديد الاشتباه به بول انساناند و امتياز بينهما مشكل است ليكن اگر كسى امتحان بسيار كند تفاوت البته پديد مىشود . بدان كه بول خر در قاروره غليظتر و سپيد مىنمايد گويا سمن گداخته است و بول دواب و اسپ مشابه آن است ليكن رقيقتر از آن مىباشد و چنان مىنمايد در خيال كه نصف بالاى وى صاف است و نصف زير وى كدر . و بول استر زرد باشد و اندكى با رقت و اندر ميان چون پنبهء باز كرده چيزى بنمايد و كفك نباشد . و بول گوسپند سپيد باشد و به زردى گرايد و قريب به بول آدم بود ليكن بىقوام